باید بگردم

کاش بشه … ایمان گمشده ام رو در این اتاق ژولیده ی خاطره ها از نو پیدا کنم. در این اتاق که شتر با بارش گم میشه هر چند که جستن و یافتن کلافه کننده است اما باز آرامش خاطری دارم که گمشده ام همین جاست؛ درون همین اتاق.

خیلی ها حتی نمی دونن گمشده هاشون رو کجا گم کردند!؟ خدا رو شکر که جزو این دسته نیستم، ایمانم که پیدا بشه این بچه غول زشت از روی شونه هام میاد پایین و این گرفتگی و کوفتگی پشتم خوب میشه، فرشته ی خواب دست از سرم برمی داره تا بیداری ها واقعاً بیداری باشن و من این همه از نعمت خواب بهره نبرم. از اینا مهم تر پاهام باید حرکت کنند، عرق روی پیشونیم بیاد چون دوباره شدم ۱۰۰ کیلو.

یادم اومد یه تنور باید بسازم، یه تنور خوب و موندگار؛ اما این دغدغه ی سفر نمیزاره روی ساختش خیلی متمرکز بشم. نمی دونم شاید نشه و بعد سفر بسازمش اما، اما و اگر های سفر شاید ساختن تنور رو هم به اما و اگر بکشه و این، خوب نیست.

این روزها ۲۴ ساعت برام کافی نیست، واقعاً کافی نیست، برای همین باید ایمانم رو پیدا کنم … قلبم هم همش سراغ طلبش رو می گیره و پاس شدن این طلب خودش یه ماجرایی دیگست … ایمانم اگر پیدا بشه شاید راهی برای صاف شدن این بدهی هم پیدا بشه.

این تابستون، تابستون خیلی مهمیه … امیدوارم ورق برگرده و بعد تابستون دیگه خیلی از این دغدغه ها رو نداشته باشم.

اشتراک گذاری، ماندگاریست ...

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید


:o :coffee: :P O:) ;) :shoot: :thumbs: :) :D -.- :cry: :devil: :beer: ^^ |) x( <3 :( B) :/