۱

برای او که عاشقانه ریسک می کرد!

هفته گذشته خبر بسیار تلخی را شنیدم که هنوز در باورم نمی گنجد و روزمرگی ها گاهی می تواند انسان را از بعضی اخبار کاملاً دور کند طوری که خودم این خبر ناگوار را با تأخیر ۴ ماهه شنیدم!

درگذشت حاج رجب لطفعلی نژاد از پیشکسوتان صنایع غذایی ایران، عضو هیئت مدیره انجمن ماشین سازان صنایع غذایی ایران و مدیرعامل شرکت بهساز اتصال رباط که شوکی بوده و هست در عرصه ی فعالان صنایع غذایی و ماشین سازی این سرزمین.

مرحوم رجب لطفعلی نژادوی خدمات و محصولات بسیار ارزنده ای را طی ۳۳ سال برای صنایع غذایی ایران عرضه داشته است و به جرأت می توان گفت نتایج زحمات شایسته ایشان سالیان سال در داخل و خارج کشور باقی و نمایان خواهد ماند؛ ایشان همواره از سرمایه های ملی و دلسوز ایران بوده است و معتقدم در حیطه ی کاری خود تکرار ناپذیر خواهد بود. عاشقانه کار می کرد و برای توسعه  محصولاتش همواره بلند پروازی داشت.

سال ۸۶ با آقای لطفعلی نژاد آشنا شده بودم. زمانی که جهت انجام پروژه ی درس طرح ریزی واحدهای صنعتی برای اولین بار به کارخانه ی وی رفتم و بعدها حتی پروژه ی کار آموزی را هم در معیت ایشان و آقای مرادخانی (مدیر تولید وقت) گذراندم. آن روزها بهساز اتصال شرکت کوچکی بود که مرا با دایره ی وسیعی از اطلاعات صنعتی آشنا می کرد. پس از اتمام درسم در مهر ۸۷ با پیشنهاد آقای مرادخانی و موافقت آقای لطفعلی نژاد به صورت پاره وقت در بهساز اتصال مشغول شدم و بدین ترتیب اولین حقوق کاری ام را از مجموعه ی ایشان دریافت کردم. همه او را حاجی صدا می کردیم، اصلاْ اهل تشریفات نبود، برای پول کار نمی کرد و به قدری به کارش علاقمند بود که در نتیجه این علاقه محصولات منحصر بفردی ارائه می کرد که خود به خود برایش پولساز می شدند! توانست دستگاه هایش را صادر کند و در نهایت تأسف و تأثر حادثه ای که منجر به فوت ایشان و یکی از تکنیسین های بسیار با مهارتش ( مرحوم حسن مهدیزاده) شد در اثر بروز سانحه در حین نصب یکی از دستگاه هایش در کشور ترکمنستان بود.

موفقیت آقای لطفعلی نژاد در دریافت جایزه دکتر حبیب ا... هدایت - سومین جشنواره علوم و صنایع غذایی ایران، آذر ماه ۱۳۸۸

موفقیت آقای لطفعلی نژاد در دریافت جایزه دکتر حبیب ا… هدایت – سومین جشنواره علوم و صنایع غذایی ایران، آذر ماه ۱۳۸۸

شخصاً بعید می دانم به عنوان یک ایرانی تا به حال از محصولات لبنی یا نوشیدنی های مختلف تولید شده و یا فرآوری شده با ماشین آلات ساخت شرکت ایشان، استفاده نکرده باشید! اگر نام های سن ایچ، کاله، پاژن، پگاه، زمزم، رامک، صباح، پاک، پاکبان و … برای شما آشناست، تقاضا دارم برای آرامش و شادی روح ایشان فاتحه ای قرائت کنید.

حاجی آدم جالبی بود! دیپلم تجربی داشت اما از دید مکانیکی فوق العاده قویی برخوردار بود. تقریباً به تمامی قوانین ابتدایی فیزیک مسلط بود و هنگام طراحی یک محصول جدید با اعتماد به نفس کامل عددهایش را می گفت؛ تسلط او عامل تحسین برانگیزی بین کارکنانش بود و همه او را خدای این کار می دانستند! بعد از آشنایی با حاجی برای اکثریت دانشجویان رشته ی مکانیک دانشگاه خودمان افسوس می خوردم چرا که به وضوح بیشتر آن ها طبل های تو خالی بودند و خب باید باور داشت یک چیزهایی باید در نطفه ی آدم باشه و در کنار آن علاقه هم عامل فوق العاده مهمیه که من در آن دانشجویان اصلاً نمی دیدم!

از خاطرات خوب و شیرینم از حاجی به سه مورد می تونم اشاره کنم :

یکی اینکه بدلیل اینکه اکثریت مجموعه ی بهساز اتصال آذری زبان بودند حاجی به ندرت درون دفتر یا کارگاه ها فارسی صحبت می کرد و شنیدن این مکالمات ترکی بزرگترین معضل من به عنوان یک مهندس صنایع در آن سیستم بود چرا که نمی تونستم بفهمم در مورد چه چالش ها یا مشکلاتی از سوی مدیریت ارشد صحبت میشه که به فکر بهبود یا اصلاح آن ها باشم!

دومین خاطره برمیگرده به انتهای یک روز کاری که در دفترش نشسته بودم. داشتم آماده می شدم که برم خونه ناگهان برگشت و با آن لهجه ی شیرینش گفت: “مهندس افغانستان نمیری!” از تعجب خشکم زد چون افغانستان در آن سال تیتر اول خبری بابت کشتار آمریکایی ها و طالبان بود. پرسیدم “مشتری دارین؟” گفت نه بریم برق بفروشیم! ژنراتور ۶۰ میلیونی کارخانه بلااستفاده یه گوشه افتاده، می تونیم بریم اونجا واسشون برق تولید کنیم ماهی ۵ میلیون درآمد داشته باشیم! نفهمیدم چقدر این پیشنهادش جدی بود چون هنگام بیان این حرف ها لبخند ملیحی روی صورتش بود و البته حاجی از آن آدم ها بود که باید لبخندش هم جدی گرفته میشد!

و سومین خاطره هم مربوط به زمانی بود که داشتم اطلاعات خبری وب سایت شرکت را ویرایش می کردم. در جایی از متن از عبارت مهندس لطفعلی نژاد استفاده کرده بودم؛ پس از خواندن متن گفت خوبه اما این (مهندس) رو از اینجا حذف کن! این در حالیه که بعدها به پستم خوردند کسانی که تنها یک بار در آزمون دکترا شرکت کرده بودند و اگر به هر ترتیب آقای دکتر صدایشان نمی کردی به قبایشان بر می خورد!

با سنتی ترین امکانات و شرایط کارش را شروع کرده بود اما از پیاده سازی هر گونه ایده ی مدرن جهت ایجاد بهبود در کارهایش استقبال می کرد و اصلاً این اعتقاد را نداشت که تحصیلکرده چون کار نکرده نباید به حرفش گوش داد! با اینکه بیش از ۳ ماه در معیت مجموعه ی ایشان نبودم اما تجربیات و دیدی را که از آن مجموعه دریافت کرده ام را هنوز در کارهایم به کار می گیرم.

به نوبه ی خودم ضایعه ی درگذشت آقایان لطفعلی نژاد و مهدیزاده را به خانواده های ایشان تسلیت می گویم و از درگاه خداوند مهربان آرزوی صبر، منزلت و پیروزی برای بازماندگان ایشان دارم.

روحشان شاد و یادشان گرامی باد :flower:

اشتراک گذاری، ماندگاریست ...

دیدگاه ها

  1. جناب آقای امید ترابی ضمن عرض سلام من دختر حاج آقا لطفعلی نژاد هستم و از وجود نوشته شما به تازگی مطلع شده ام. از طرف خودم و دیگر اعضای خانواده از شما قدردانی و تشکر می کنم امیدوارم پیروز و موفق باشید.

    1. نویسنده

      سلام

      از محبت شما سپاسگذارم. برای شما ایامی خوب و پر از موفقیت آرزومندم .همچنین از درگاه خداوند برای مادر گرامیتان نیز طول عمر، سعه صدر و سلامتی کامل را خواستارم.

      پیروز باشید

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید


:o :coffee: :P O:) ;) :shoot: :thumbs: :) :D -.- :cry: :devil: :beer: ^^ |) x( <3 :( B) :/