۵

من – سیب زمینی – گربه

… خیلی غریبانه داشت از لب بوم رد می شد؛

  • گربه ی کوچک

    کنجکاو شد …

  • گربه ی کوچک

    شرط غریزی اول، بوییدن …

  • گربه ی کوچک

    مزمزه …

  • گربه ی کوچک

    حمله کماکان به شیوه ی اجداد دیرینش …

  • گربه ی کوچک

    سیب زمینی سوم – استوار ایستادن و فشردن سر به سمت دست شاید به جهت اعلان سیر شدن و شاید هم سپاسگذاری!

  • گربه ی کوچک

    چشمات خیلی قشنگه … میدونستی یا نه!؟

اشتراک گذاری، ماندگاریست ...

دیدگاه ها

  1. سلام

    راستش با دیدن این قسمت یا صحبت شب گذشته با خواهرم افتادم… از جلوی میوه فروشی محل رد شدیم… گربه ای شاید در سن و سال گربه شما جلوی مغازه نشسته بود… خیلی توجهم را جلب کرد… قدیمها و حتی خیلی موقع در حال حاضر گربه ها به اون صورت جلوی درب قصابی و کبابی می نشستند و منتظر کَرَمی از صاحب مغازه… اما گربه مورد نظر من جلوی مغازه میوه فروشی :thinking: ……… حدس زدم که این مظلومان هم گیاهخوار شده اند احتمالا و رژیم غذایی خود را بخاطر کمبود امکانات عوض کرده اند….. سپاس

    1. نویسنده

      دروود

      راستش هنوز فکر نمی کنم اینطور شده باشه، این سیب زمینی هم که من به این گربه دادم فقط یک سیب زمینی معمولی نبود و اگر نمی خورد تعجب می کردم!

پاسخ دادن به علیرضا از دیدنو لغو پاسخ


:o :coffee: :P O:) ;) :shoot: :thumbs: :) :D -.- :cry: :devil: :beer: ^^ |) x( <3 :( B) :/