۴

پله پله تا ملاقات خدا

سفرنامه سفر به کلات نادری « دژ خدای آفرین »

حدود دو هفته پیش سفر کوتاهی به مشهد داشتم؛ خاطرم هست ۸ سال پیش که به مشهد رفته بودم در هتل عکس عمارتی را دیده بودم به نام کاخ خورشید. وقتی پرس و جو کردم به من گفتند این مکان در منطقه کلات نادری واقع هست و کلات از مرکز مشهد مسافت نسبتاً زیادی دارد و به همین دلیل میسر نشد که بازدیدی از کلات داشته باشم و بعد از آن هم در هیچ یک از سفرها این فرصت پیش نیامد تا اینکه در سفر اخیر به نیت یک سفر ۸ ساعته در ۲۴ مهر ماه عازم کلات شدم اما جاذبه های گردشگری کلات و روستاهای اطراف آن سبب شد که این سفر ۱۵ ساعت به طول بیانجامد!

شهرستان کلات در شمال شهر مشهد واقع هست که از شرق به سرخس، از غرب به درگز و از شمال به کشور ترکمنستان محدود شده است. قدمت این شهر کوچک از قدیم به عهد سامانیان و ایلخانیان و در دوره ی معاصر به حکومت افشاریان می رسد.

صبح خیلی زود حرکت کرده بودیم، مسیر رفت سفر بین کوه هایی با پوشش ضعیف گیاهی بود که در ابتدای روز بسیار زیبا به نظر می رسید و اکثر مسیر هم سربالایی بود :

در طول مسیر به طور پراکنده آبادی ها و رودهای کم آبی دیده می شد، اما من برای دیدن تونل ورودی شهر کلات لحظه شماری می کردم، تونلی که عرض ورودی آن به سمت شهر به اندازه ی ورود دو خودرو اما خروجی آن تنها به اندازه ی عبور یک خودرو جا دارد! یعنی شما وارد یک دهانه ی دو طرفه می شوید اما از یک دهانه ی یک طرفه خارج می شوید، برای این که مشکل عبور و مرور در دهانه ی تنگ تر به وجود نیاید در دو نقطه از طول به صورت شکم مانند عرض تونل را افزایش داده اند تا ابتدا یک خودرو بتواند در گوشه ای پارک کند و خودروی دیگر عبور کند و سپس آن خودرو به حرکت خود ادامه دهد، فضای تونل هم واقعاً با تراش های نامنظمی بسیار غار گونه به نظر می رسید :

عبور از تونل و نمایان شدن شهر کلات اشتیاق بازدید را چند برابر می کند، به شهر که وارد شدیم بومی ها در هر سطحی از روحانی مسجد گرفته تا سرهنگ بازنشسته و راننده های تاکسی آن جا واقعاً دقیق و با اشتیاق شما را برای دیدن نقطه نقطه ی کلات راهنمایی می کنند و نخستین جایی که به دیدن آن دعوت شدم کتیبه سنگی مربوط به دوره ی نادرشاه افشار و برج بازسازی شده ی ارغون شاه که در فاصله ی ۲۰۰ متری کتیبه قرار دارد بود :

این کتیبه که در ارتفاع ۱۵ متری از سطح رودخانه ی پایین خود قرار دارد با خط نستعلیق نوشته شده و محتوای آن ۲۴ بیت سروده ی گلبن افشار در مدح نادرشاه است که بیت اول سروده فارسی و مابقی ابیات ترکی است. همچنین برج ارغون شاه با ارتفاع ۸ متر بر بلندای کوه در نزدیکی کتیبه به راحتی دیده می شود، این برج به عنوان دیده بان کاربرد نظامی داشته و قدمت آن به دوره ایلخانیان بر می گردد.

پس از بازدید از کتیبه و برج و بارو به سمت مرکز شهر حرکت کردیم تا دیدنی ترین مکان این شهر و یکی از شاهکارهای معماری موجود در ایران را ببینیم …

عمارت خورشید یا قصر خورشید یک برج مقبره ی نیمه تمام است. بنای عمارت خورشید با مقیاسی بزرگتر از گور تیمور در سمرقند اقتباس شده اما پوشش خارجی گنبد بر فراز برج به دلیل قتل ناگهانی نادر اجرا نشده و بنا نیمه تمام مانده است. این عمارت هشت ضلعی دارای سردابه ای متشکل از ۸ فضای بهم پیوسته پیرامون آن و فضایی آرامگاهی بر سکویی هشت ضلعی می باشد که اتاقک هایی آن ها را محصور کرده اند. فضای بیرونی این عمارت از سنگ های برش خورده که با بست (میخ) آهنی به هم متصل شده اند تشکیل شده است که نقوش برجسته حجاری شده بر روی آن ها شامل گلدان هایی با شاخ و برگ افشان و میوه های غیربومی گرمسیری و پرندگان متعدد است. علت عمده وجود چنین نقوشی استفاده از معمارهای هندی بود که نادرشاه آن ها را پس از فتح هند به ایران آورده بود. حیاط زیبای این عمارت به همراه حوض بزرگ و فواره های سنگی آن و همچنین هم ترازی مرکز عمارت با مرکز گنبد مسجد ۷۰۰ ساله کبود گنبد که در مقابل قصر قرار دارد ذهن هر بیننده ای را متحیر می کند. بر اساس مطالعات باستان شناسی این بنای ۲۵ متری در ابتدا نیز مقبره ای مربوط به عصر ایلخانی بوده که در زمان افشاریه بنای کنونی بر شالوده ی بنای قدیمی ساخته شده است.

پس از دیدن نماهای فوق سری هم به زیرزمین عمارت زدیم، جایی که در آن موزه مردم شناسی ایجاد کرده اند اما من نمی دونم که چرا با این موزه ها حال نمی کنم! اما شگفتی بزرگ در زیرزمین کاخ مشاهده سوراخ هایی در دیواره های آن و مشاهده ی اجسام لوله ای سفالین در کنار آن ها بود که در واقع سیستم آبرسانی لوله کشی نادر شاه جهت انتقال آب گوارا از منطقه قره سو در ۶ کیلومتری عمارت خورشید به داخل ساختمان عمارت بود، همچنین توسط یک راهروی باریک می توان به مرکز عمارت و احتمالاً مکان در نظر گرفته شده برای مقبره رسید.

پس از زیرزمین عمارت سری به اندرونی طبقه همکف زدیم. وارد اندرونی که می شوید گنبد پنهان درون ساختار استوانه ای شکل عمارت به وضوح پیداست، همچنین گچبری های اسلیمی به همراه نقوشی با رنگ های شاد و نواری نوشته شده با آیاتی از سوره نبأ در سرتاسر اندرونی چشم نوازی می کنند. البته پیداست که با گذشت زمان نقاشی ها در حال محو شدن هستند. از درون عمارت می توان به وضوح مسجد کبودگنبد را در مرکزیت یکی از درب های ورودی دید.

خب تا اینجا می پنداشتم که دیگر بازدید از عمارت به پایان رسیده و باید به فکر بازدید از مکان بعدی باشیم، حین بازید از طبقه همکف متوجه وجود دربی آهنی با دو عدد قفل!! شده بودم که می دانستم درب ورود به محل پشت بام طبقه همکف و احیاناً ورود به درون برج استوانه ای شکل عمارت هست، دو بار از مسئولین مجموعه درخواست کردم که اگر امکانش هست اجازه بدهند ما طبقه های بالایی عمارت را ببینیم اما آن ها اصرار داشتند که تنها کارشناسان میراث فرهنگی مجاز به ورود به آن جا هستند. خلاصه نه دل من و نه دل همسفر بسیار خوبم آقای فرجام عزیز راضی نمی شد بدون دیدن درون برج عمارت آنجا را ترک کنیم. در نهایت تصمیم بر آن شد که با مدیریت مجموعه هماهنگ کنیم تا اگر ایشان اجازه دادند ما از طبقات فوقانی بازدید داشته باشیم. خلاصه بعد از فراز و نشیب های بسیار مدیریت مجموعه جناب آقای فرهمند مرحمت فرمودند و به ما این مجوز را دادند و البته کارشناس مجموعه جناب آقای امیریان هم بسیار در شدنی شدن این موضوع سهیم بود؛ انگار به یکی از آرزوهای مهم زندگیم دست پیدا کرده بودم! می دونید که اگر در ایران در حین بازدید از مکانی با قفل یا درب بسته روبرو بشید یعنی اینکه بهتره بی خیال بازدید از اونجا بشید اما اینبار قرعه ی شانس به ما رو کرد و تونستیم به منطقه ی ممنوعه بریم! خلاصه درب آهنی گشوده شد و به همراه آقای امیریان به بام طبقه میانی رفتیم. از بام واقعاً ساختمان برج دیدنی تر بود . از تنها ورودی برج که قدمروی آن در دو نیم طبقه بالاتر از سطح بام قرار داشت و در آن پله های آجری وجود داشت بالا رفتیم . وقتی به قدم رو رسیدیم در واقع راهروی باریکی دیدیم که بین جداره ی خارجی گنبد عمارت و دیواره ی استوانه ای برج وجود داشت و دایره وار دور گنبد می چرخید، حین عبور از راهروی باریک ۴ پنجره ی دیده بانی برج با فاصله ی حدود ۴ متری از جداره ی گنبد پیدا بود و از طریق آن ها امکان رصد محوطه کاخ و محدوده اطراف آن ها به راحتی میسر بود، عکس هایی که در این بخش می بینید به شدت نایابند!

پس از بازدید از طبقه ی فوقانی برج از طریق یک راه پله ی تنگ تر و کوتا تر به بام برج رفتیم. بلند ترین نقطه ی عمارت. آنجایی که می شد به راحتی شهر کلات و کوه های اطراف آن را مشاهده کرد. همچنین از بالای برج جزئیات بام طبقه همکف و محوطه عمارت خورشید به راحتی قابل دید بود. درست در مرکز فضای دایره ای شکل بام برآمدگی گنبد عمارت به وضوح قابل رویت بود، چیزی که از ارتفاع پایین تر دیده نمی شود .

وقتی از روی بام برج به چهار جهت خود نگاه می کنی در هر جهت پوشش کوهستانی را می بینی و بی جهت نیست که به این شهر می گویند « دژ خدای آفرین » ، عکس هایی که در این بخش می بینید نیز به شدت نایابند!

دیدنیها و شگفتی های مهندسی و معماری کاخ خورشید در نوع خود در بین آثار تاریخی ایران زمین بی نظیر است، هر چند عکس های بیشتری از مجموعه در دسترس است اما می خواهم بازدیدم از کاخ خورشید را با این یک عکس به پایان برسانم؛ در طول بازدید از کاخ همواره هم مرکز بودن محور گنبد مسجد کبود گنبد و معماری حیاط و ساختمان عمارت برای من بسی جالب بود، هنگام خروج از محوطه کاخ نگاه دقیق تری داشتیم و این موضوع بار دیگر از آن سوی کاخ که در مقابل مسجد نبود نیز بر ما آشکار گشت.

هم محوری گنبد مسجد کبود گنبد، ساختمان عمارت و فواره های حیاط!

هم محوری گنبد مسجد کبود گنبد، ساختمان عمارت و فواره های حیاط!

مسجد کبود گنبد که در فاصله ۲۰۰ متری شرق قصر خورشید قرار دارد نیز بنایی است که قدمت ساخت آن به حدود ۷۰۰ سال پیش و عهد ایلخانیان بر می گردد. گنبد این مسجد دو پوششه می باشد و در حیاط آن چند شبستان وجود دارد:

پس از خداحافظی از قصر خورشید و مسجد کبود گنبد راهی بند نادر شدیم. سدی که در دوره ی سلجوقیان با استفاده از سنگ، آجر و ساروج ساخته شد و در دوره ی نادر شاه توجه بیشتری به آن شد؛ هر چند که متأسفانه آنچه که من در ساختمان کنونی سد دیدم تنها بی توجهی مسئولین به این بنای ارزشمند است. این سد در شرقی ترین قسمت دژ کلات واقع است و وظیفه ی آن آبیاری بخشی از صحرای ترکستان و آبادی های مجاور بوده است. ارتفاع سد از بستر رودخانه حدود ۲۵ متر است که البته گفته می شود ارتفاع آن حدود ۷۰ متر بوده است که بخش عظیمی از آن تخریب شده است. عرض قسمت بالایی سد ۷ تا ۱۲ متر است. سه دهنه بزرگ در بدنه سد قابل مشاهده است که به جز آن ها دریچه و دهنه های دیگری هم در ارتفاع های معین تعبیه گردیده اند که گویا از بالای سد بسته می شده اند! به روایتی درب این دریچه ها سنگی بوده است:

پس از دیدن این سد تصمیم به خروج از شهر کلات گرفتیم و طبق توصیه اهالی کلات تصمیم گرفتیم سری به آبادی قره سو در ۱۰ کیلومتری غرب شهر کلات بزنیم. وقتی به قره سو رسیدیم دیگر جاده خاکی شد، پارکینگی در آنجا مهیا شده بود و در طول مسیر مشاهده ی متعدد تابلوهایی با مضمون امر به معروف و نهی از منکر سوالات بسیاری در ذهن ایجاد می کرد! تنها می دانستیم که قره سو آبشار دارد. یعنی پنداشتیم که باید برویم و آبشاری را ببینیم و برگردیم. از محلی ها نشان آبشار را پرسیدیم و گفتند تا آبشار ۱۰ دقیقه باید از کنار بستر رودخانه پیاده روی کنید. خلاصه حرکت کردیم و پس از ده دقیقه به یک آبشار کوچک رسیدیم. کلاً بستر آبشار پر آب نبود و به راحتی می شد درون بستر آبریز آن پیاده روی کرد. اما اولین آبشار چیزی بر روی خود داشت که بسیار باعث تعجب بود … یک نردبان! از اولین نردبان بالا رفتیم و خود را در اعماق دره ای یافتیم که در سه طرف آن کوه های مرتفع قد برافراشته بودند. در بعضی از صخره ها آب مسیر منظمی ایجاد کرده بود که پس از خشک شدن آن با جلوه ی بسیار زیبایی دیواره هایی طبیعی قابل رویت شده بود. کمی جلوتر رفتیم و دومین آبشار و دومین نردبان! هر چه از درّه بالاتر می رفتیم ارتفاع آبشارها بیشتر می شد و به یقین ارتفاع نردبان ها نیز؛ خلاصه هر چه جلوتر رفتیم تعداد نردبان و آبشار بیشتری دیدیم. نمی دانم چه کسی بانی این پروژه ی نردبان کشی در مسیر دره به سمت دامنه ی کوه ها بوده است اما انصافاً این کار بی نقص انجام شده بود. در برخی نقاط چون امکان تکیه دادن نردبان ها به سنگ های صخره ها یا سنگ های مسیر رود نبود با استفاده از داربست و سیم بکسل نردبان ها را در هوا معلق نگه داشته بودند و این خود صعود از نردبان ها را هیجان انگیز می کرد. از آشغال های شناور در آب طول مسیر پیدا بود که این آبشارها و نردبان ها آخر هفته ها میزبان مردمی اغلب قدر ناشناس است! در طول مسیر گاهی از تنگنای صخره ها بیرون می آیید و در دشت های کوچکی قدم می گذارید اما همین که مسیر آب را دنبال می کنید باز هم به آبشار و نردبان می رسید، راستش ما خیلی بالا رفتیم و به آخرین دشت پیش رو که رسیدیم دیگر به خاطر اینکه هنگام برگشت به تاریکی نخوریم از دنبال کردن مسیر آب انصراف دادیم .

در طول مسیر زیبایی های طبیعی دیگری نیز چشم نوازی می کرد، از قبیل بوته ها و درختچه های زالزالک وحشی، درخت های پربار زرشک که من برای اولین بار زرشک را روی درخت می دیدم و آن را از درخت می چیدم و می خوردم!

و همچنین یک جاندار بسیار بامزه که نتوانستیم اسمی برایش بگذاریم! درست در آخرین دشت میانه ی مسیر دره، در حالیکه در حال استراحت بودیم حرکت جنبنده ای ما را به خود جلب کرد! دنبالش رفتیم، بعد دو عدد دیگر هم یافتیم، با لنز دوربینم زوم کردم، مثل خرگوش می جهید و راه می رفت اما گوش هایش دراز نبود، به خاطر گوش هایش شبیه موش ها بود اما دمش هم دراز نبود! لانه اش در زیر سنگ هایی بود که حالت سایبانی داشتند، خلاصه نفهمیدیم چی بود و فقط چند عکس با آخرین مقدار شارژ دوربینم از آن گرفتم .

وقتی پایین دره رسیدیم آفتاب غروب کرده بود، ساعت ۵:۳۰ عصر بود که به سمت مشهد برگشتیم. راستش قبل از عزیمت به منطقه کلات فکرش را هم نمی کردم که این سفر تا این حد خوب و جذاب از آب دربیاید. خیلی چیزها دست به دست هم داد تا این سفر تا حد ممکن تکمیل شود، به خصوص همراهی همسفر خوبم آقای فرجام عزیز که به لطف اشتیاقش نادیدنی های بسیاری را دیدیم! جا داره از سرهنگ کلات زاده و سرکار خانم دهقان (راهنمای کاخ خورشید) به خاطر اطلاعات و تصاویر قدیمی که در اختیار من گذاشتن تشکر ویژه ای داشته باشم .

سفر به کلات سفر به یک صعود بود! از جاده ی کلات که درون کوه ها فراز می یافت، از پله هایی که ما را از زیرزمین قصر خورشید به بام برج آن رساند، از تخته سنگ هایی که ما را به دیواره ی کتیبه رساند و از نردبان هایی که در بلندای عمیق دره ای پله پله ما را به خدایمان نزدیک می کرد.

پایان

اشتراک گذاری، ماندگاریست ...

دیدگاه ها

پاسخ دادن به فرهاد لغو پاسخ


:o :coffee: :P O:) ;) :shoot: :thumbs: :) :D -.- :cry: :devil: :beer: ^^ |) x( <3 :( B) :/