۱۷

گذاری پربار از سرزمین خوزستان

تپه ماهورهای رامهرمز (در مجاورت رودخانه جراحی)

صبح پنج شنبه پیش از طلوع آفتاب راهی جنوب خوزستان و تالاب شادگان می شویم. مسیر کمی طولانی و اذیت کننده بود. تقریباً تمام گروه بابت پرنده نگری تمهیدات لازم را دیده بودند و لباس های استتار یا مناسب پرنده نگری پوشیده بودند اما پس از رسیدن به تالاب و پوشیدن جلیقه های نجات نارنجی رنگ بسیار روشن پیش از سوار شدن قایق ها دریافتیم که تمام بزک های پرنده نگری مان بر باد است. گشت و قایق سواری در تالاب آرام و بزرگ شادمان در هوایی بهاری، تلالؤ آفتاب بر سطح آب، عبور از نیزارها و علفزارها، دیدن گله های گاومیش و سیاحت نابی از چندین گونه پرنده که برخی از آن ها نظیر طاووسک، ماهی خورک و حواصیل ها در زیبایی شگفت انگیزند و برخی نظیر سنقر تالابی و عقاب دریایی نیز در عظمت حیرت انگیزند لحظه های نابی را در خاطرمان ثبت کرد. شوربختانه از نظر عکاسی تالاب شادگان دستاورد چندانی برای من نداشت چرا که اغلب سوژه ها در حال حرکت قایق دیده می شدند و قایقرانان بومی تالاب اصلاً همکاری خوبی جهت توقف و عکاسی نداشتند.

اشتراک گذاری، ماندگاریست ...

دیدگاه ها

  1. سلام امید جان
    دقیقا هنگامی که شما سفرتون رو به خوزستان شروع کردید من به همراه چند تا از دوستان نیز خوزستان بودیم..
    من هم مثل شما واقعا از سفر به این استان لذت بردم..آفرین به شما میگم برای ارائه ی این گزارش دقیق و جالب…موفق باشی. :flower:

    1. نویسنده

      هیچ عجیب نیست که این شهرها را ندیدی، من هم هنوز بسیاری از نقاط شهر خودمونو ندیدم به روایتی مرغ همسایه واسه ما همیشه غازه!

      اما واقعاً زیبا و دیدنی است استان شما :shake:

    1. نویسنده

      دروود بر شما،
      اختیار دارید قربان، اگر اطلاع رسانی به موقع شما نبود شاید حالا حالاها و آن هم بدین شکل کم نظیر خوزستان را نمی دیدم
      سپاسگذارم :flower:

    1. نویسنده

      سلام محمد جان،
      لطف داری برادر :flower: تمام زحمت ها رو شما و بانو کشیدید و این برنامه ریزی و همراهی خوب شما بود که تونستیم چنین سفری داشته باشیم :shake: :shake:
      به امید دیدار :flower:

    1. نویسنده

      دروود آقای گهستونی،
      خیلی خیلی سپاسگذارم نسبت به تمام محبتی که نسبت به بچه های انجمن یوزپلنگ ایرانی داشته و دارید و متشکرم بابت میزبانی خوبتان و تمام تلاشی که جهت معرفی و ماندگاری شهر و سرزمین خود به خرج داده اید :flower: :resp: :flower:

    1. نویسنده

      دروود علی آقا
      دوباره رفتم ویکی پدیا را دیدم؛ نکته ای که فرمودید کاملاً صحیح است اما جالب اینجاست هرچه در گوگل گشتم عکسی از شادروان اهواز نیافتم!!! :thinking: و به گونه ای تمامی صفحات به شوشتر منتهی میشه
      البته ما در حال حرکت ماشین خرابه های پل شادروان را دیده بودیم و آنگونه که در خاطرم هست آن خرابه های پل قدیمی اهواز بسیار مشابه همین عکسی است که مربوط به پل شادروان شوشتر است. سعی می کنم در اسرع وقت تصویر پل شادروان اهواز را بیابم و این مورد را اصلاح کنم.
      بسیار سپاسگذارم از نکته سنجی شما :resp: :flower:
      در سفر بعدی به خوزستان اگر توفیق همراه بود حتماً دیداری از شهرهای نادیده ی این استان خواهم داشت :beat:

  2. آقای امید ترابی عزیز……امیدوارم که از سفرتان به خوزستان لذت برده باشید و مردم خوزستان میزبانان خوبی برای شما بوده باشند…ضمن تشکر از لطف بی دریغ شما به خاک این خطه لازم دانستم که مطلبی را که در باره آثار ترکش های باقیمانده از جنگ بر تنه ساختمان قدیمی دانشکده ادبیات ذکر کردید تصحیح نمایم…
    این ترکشها آثار باقیمانده از جنگ ایران و عراق نیست بلکه مربوط به بعد از جنگ و عملیات تروریستی سازمان مجاهدین خلق و مربوط به اگر اشتباه نکنم سالهای ۷۴ یا همین حدود ها میباشد که به کشته شدن دست کم ۳ نفر از همشهریان اهوازیمان شد.
    با تشکر موید و پیروز باشید

    1. نویسنده

      دروود بر شما،

      سپاس از لطفتان :flower:

      تنها اطلاعاتی که در این خصوص یافتم حاکی از انفجارهای دهه ۸۰ اهواز بوده که در آن ها چیزی در خصوص بمب گذاری در مجاورت دانشکده ادبیات و علوم انسانی ذکر نشده و آن گونه که در اینجا ذکر شده این دانشگاه برای مدتی پایگاه فرماندهی شهید مصطفی چمران در دوران جنگ ایران و عراق بوده. همچنین در جستاری که از دوستان داشتم، بمب گذاری در مجاورت دانشگاه را تصدیق نکردند.

      باز اگر مرجعی سراغ دارید لطفاً اطلاع رسانی فرمایید.

      از توجه و دقت نظر جنابعالی بسیار سپاسگذارم

  3. حق با وحید است.
    در سال ۱۳۷۴ بنده دانشجو بودم و از نزدیک شاهد ماجرا بودم.
    پشت دانشکده ادبیات (سه گوش) اداره قدیم اطلاعات قرار داشت (جنب پل نادری)
    آن موقع منافقین هنوز حملات شهری و گسسته ای داشتند
    بعث عراق هم به منافقین کمک کرده بود تا با خمپاره به آن اداره بزنند
    محل ارسال خمپاره یکی از محلات اهواز بود
    و هدف آنها هم آن اداره مذکور بود اما خمپاره به خیابان جنب دانشکده خورد (روبروی اداره دارایی) و چند عابر را شهید و مجروح کرد و ترکش هایش هم در دیوارهای قدیمی و زیبای دانشکده به یادگار ماند
    (ربطی به انفجارهای دهه هشتاد هم نداره که خود داستانی مفصل دارد)

پاسخ دادن به محمد گائینی لغو پاسخ


:o :coffee: :P O:) ;) :shoot: :thumbs: :) :D -.- :cry: :devil: :beer: ^^ |) x( <3 :( B) :/