۱۷

گذاری پربار از سرزمین خوزستان

تپه ماهورهای رامهرمز (در مجاورت رودخانه جراحی)

رود کارون - اهوازپیش از این هیچگاه به خوزستان نرفته بودم اما همیشه حس تکلیفی بر خود می دانستم دیدن این سرزمین حماسه ساز را؛ پیش ترها تصویر ذهنی من از خوزستان بعد از جنگ یک سرزمین کاملاً خشک و خاکی رنگ و دل مرده بود که تنها سبز رنگیش را نخل های عظیمش تشکیل داده اند که آن ها نیز همواره در شبیخون طوفان شن گرفتارند، اما تمام تصویر های کالبد ذهن من پس از سپری کردن سفری که به همت محمد گائینی عزیز برنامه ریزی شده بود و من از طریق سایت سفرنویس از اجرای آن مطلع شده بودم، به کلی تغییر کرد. در این یادداشت روایتی خواهم داشت از تجربه ی اولین بهار پیش از فرا رسیدن بهار ۹۲ در سرزمین شگفت انگیز و ثروتمند خوزستان.

بعد از ظهر روز سه شنبه ۲۴ بهمن ماه در محل ایستگاه راه آهن تهران اولین ملاقات من با محمد گائینی و همسر گرامی اش سرکار خانم پروین رقم خورد، همچنین این سفر اولین فرصت آشنایی من با دکتر باقر نظامی تنها دو هفته پس از آشنایی با فتح الله امیری عزیز که هر دو از تأثیرگذارترین عوامل تولید فیلم فاخر در جستجوی پلنگ ایرانی می باشند، بود و اولین باری بود که با گروهی از اعضای انجمن یوزپلنگ ایرانی در قالب یک تور تخصصی با محوریت حیات وحش همسفر می شدم. ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر سفر ما از تهران به خوزستان آغاز شد.

از اینکه در طول سفر با دکتر نظامی و مهدی جلال پور عزیز هم کوپه شده بودم بسیار خرسند بودم، چرا که روایت های این دو عزیز از گشت های حیات وحش و اتفاقات پیرامون محیط بانی بسیار جذاب و دلنشین است و دانستن تجربیاتشان هر کسی را برای تجربه ی یک سفر با محوریت حیات وحش کاملاً سر ذوق می آورد. صبح چهارشنبه دقایقی پیش از رسیدن به اهواز، دیدن کانال های آب پر از آب و زمین های فراخی که مشخص بود آب حاصل از بارندگی در آن ها جمع شده است و همچنین دیدن پرندگانی همچون اگرت بزرگ و اگرت کوچک در فضاهایی کاملاً سرسبز و توام با هوای خنک بهاری، هم تصویر ذهنی مرا در مورد خوزستان کاملاً بر هم می زند و هم نوید از سفری بسیار پربار دارد.
پس از رسیدن به اهواز (هوجستان واجار، تاریانا، هرمز اردشیر، اوکسین) به همراه راهنمای محلی مان جناب آقای گهستونی عزیر به گشت و گذار در اهواز پرداختیم. در ابتدا به ساحل کارون در مجاورت اسکله بارگیری معین التجار بوشهری می رویم و سپس در برخی از نقاط تاریخی شهر نظیر سرا و بازارچه ی معین التجار و اطراف دانشکده ادبیات و علوم انسانی اهواز پیاده روی می کنیم؛ آرامش خوبی داشت کارون را نگریستن، به خدمات معین التجار بوشهری اندیشیدن و در بین ساختمان های قدیمی و زخم خورده از جنگ اهواز راه پیمودن. شهر گردی در اهواز برای من خیلی دلچسب تر از شهر گردی در شهرهای دیگر نظیر اردبیل، تبریز و یزد بود، ساده تر بخواهم بگویم اصلاً حس غریبگی در این شهر نداشتم. شهری پر جنب و جوش اما به اندازه خلوت و آباد. این شهر، شهر پل های زیباست. پل بزرگ کابلی، پل سفید و پل سیاه از جمله پل هایی بودند که در مسیر گشت و گذارمان دیدم. سیاحت منطقه طبیعی کوهساران به همراه گور دخمه های باستانی اش که بدون استثنا تمامی آن ها خالی شده بودند و همچنین گذر از محله ی قدیمی و باستانی حصیر آباد و صرف اولین فلافل هزار تومانی اصل جنوب در این محله که من و تمامی همسفرانم را مجذوب خود کرده بود از دیگر جذابیت های گشت و گذار در اهواز بود؛ هیچوقت پیشخوان رنگارنگ فلافلی حصیر آباد از خاطرم نمی رود، این پیشخوان اشتها را باز می کند و به علاوه یاددآوری می کند، هر آنچه به نام سمبوسه و فلافلی جنوب در تهران فروخته می شود دروغی بیش نیست!

طبق برنامه برای ناهار می بایست در سوسنگرد می بودیم. آقای گهستونی پیش از عزیمت به سوسنگرد از ما جدا شد و باقی سفر را به همراه آقای حیدری به عنوان راهنمای محلی همسفر بودیم.

اشتراک گذاری، ماندگاریست ...

دیدگاه ها

  1. سلام امید جان
    دقیقا هنگامی که شما سفرتون رو به خوزستان شروع کردید من به همراه چند تا از دوستان نیز خوزستان بودیم..
    من هم مثل شما واقعا از سفر به این استان لذت بردم..آفرین به شما میگم برای ارائه ی این گزارش دقیق و جالب…موفق باشی. :flower:

    1. نویسنده

      هیچ عجیب نیست که این شهرها را ندیدی، من هم هنوز بسیاری از نقاط شهر خودمونو ندیدم به روایتی مرغ همسایه واسه ما همیشه غازه!

      اما واقعاً زیبا و دیدنی است استان شما :shake:

    1. نویسنده

      دروود بر شما،
      اختیار دارید قربان، اگر اطلاع رسانی به موقع شما نبود شاید حالا حالاها و آن هم بدین شکل کم نظیر خوزستان را نمی دیدم
      سپاسگذارم :flower:

    1. نویسنده

      سلام محمد جان،
      لطف داری برادر :flower: تمام زحمت ها رو شما و بانو کشیدید و این برنامه ریزی و همراهی خوب شما بود که تونستیم چنین سفری داشته باشیم :shake: :shake:
      به امید دیدار :flower:

    1. نویسنده

      دروود آقای گهستونی،
      خیلی خیلی سپاسگذارم نسبت به تمام محبتی که نسبت به بچه های انجمن یوزپلنگ ایرانی داشته و دارید و متشکرم بابت میزبانی خوبتان و تمام تلاشی که جهت معرفی و ماندگاری شهر و سرزمین خود به خرج داده اید :flower: :resp: :flower:

    1. نویسنده

      دروود علی آقا
      دوباره رفتم ویکی پدیا را دیدم؛ نکته ای که فرمودید کاملاً صحیح است اما جالب اینجاست هرچه در گوگل گشتم عکسی از شادروان اهواز نیافتم!!! :thinking: و به گونه ای تمامی صفحات به شوشتر منتهی میشه
      البته ما در حال حرکت ماشین خرابه های پل شادروان را دیده بودیم و آنگونه که در خاطرم هست آن خرابه های پل قدیمی اهواز بسیار مشابه همین عکسی است که مربوط به پل شادروان شوشتر است. سعی می کنم در اسرع وقت تصویر پل شادروان اهواز را بیابم و این مورد را اصلاح کنم.
      بسیار سپاسگذارم از نکته سنجی شما :resp: :flower:
      در سفر بعدی به خوزستان اگر توفیق همراه بود حتماً دیداری از شهرهای نادیده ی این استان خواهم داشت :beat:

  2. آقای امید ترابی عزیز……امیدوارم که از سفرتان به خوزستان لذت برده باشید و مردم خوزستان میزبانان خوبی برای شما بوده باشند…ضمن تشکر از لطف بی دریغ شما به خاک این خطه لازم دانستم که مطلبی را که در باره آثار ترکش های باقیمانده از جنگ بر تنه ساختمان قدیمی دانشکده ادبیات ذکر کردید تصحیح نمایم…
    این ترکشها آثار باقیمانده از جنگ ایران و عراق نیست بلکه مربوط به بعد از جنگ و عملیات تروریستی سازمان مجاهدین خلق و مربوط به اگر اشتباه نکنم سالهای ۷۴ یا همین حدود ها میباشد که به کشته شدن دست کم ۳ نفر از همشهریان اهوازیمان شد.
    با تشکر موید و پیروز باشید

    1. نویسنده

      دروود بر شما،

      سپاس از لطفتان :flower:

      تنها اطلاعاتی که در این خصوص یافتم حاکی از انفجارهای دهه ۸۰ اهواز بوده که در آن ها چیزی در خصوص بمب گذاری در مجاورت دانشکده ادبیات و علوم انسانی ذکر نشده و آن گونه که در اینجا ذکر شده این دانشگاه برای مدتی پایگاه فرماندهی شهید مصطفی چمران در دوران جنگ ایران و عراق بوده. همچنین در جستاری که از دوستان داشتم، بمب گذاری در مجاورت دانشگاه را تصدیق نکردند.

      باز اگر مرجعی سراغ دارید لطفاً اطلاع رسانی فرمایید.

      از توجه و دقت نظر جنابعالی بسیار سپاسگذارم

  3. حق با وحید است.
    در سال ۱۳۷۴ بنده دانشجو بودم و از نزدیک شاهد ماجرا بودم.
    پشت دانشکده ادبیات (سه گوش) اداره قدیم اطلاعات قرار داشت (جنب پل نادری)
    آن موقع منافقین هنوز حملات شهری و گسسته ای داشتند
    بعث عراق هم به منافقین کمک کرده بود تا با خمپاره به آن اداره بزنند
    محل ارسال خمپاره یکی از محلات اهواز بود
    و هدف آنها هم آن اداره مذکور بود اما خمپاره به خیابان جنب دانشکده خورد (روبروی اداره دارایی) و چند عابر را شهید و مجروح کرد و ترکش هایش هم در دیوارهای قدیمی و زیبای دانشکده به یادگار ماند
    (ربطی به انفجارهای دهه هشتاد هم نداره که خود داستانی مفصل دارد)

پاسخ دادن به وحید لغو پاسخ


:o :coffee: :P O:) ;) :shoot: :thumbs: :) :D -.- :cry: :devil: :beer: ^^ |) x( <3 :( B) :/