۵

من – سیب زمینی – گربه

… خیلی غریبانه داشت از لب بوم رد می شد؛

  • گربه ی کوچک

    کنجکاو شد …

  • گربه ی کوچک

    شرط غریزی اول، بوییدن …

  • گربه ی کوچک

    مزمزه …

  • گربه ی کوچک

    حمله کماکان به شیوه ی اجداد دیرینش …

  • گربه ی کوچک

    سیب زمینی سوم – استوار ایستادن و فشردن سر به سمت دست شاید به جهت اعلان سیر شدن و شاید هم سپاسگذاری!

  • گربه ی کوچک

    چشمات خیلی قشنگه … میدونستی یا نه!؟

۷

یک سالگی

ییلاق رشت پَشت در مجاورت کوه شاه معلم

الان که دارم اینو می نویسم خاطرم نیست یک سال پیش در چنین روزی، یعنی روزی که اولین یادداشتم رو در این وبلاگ نوشتم دقیقاً چه حال و روزی داشتم، اما میدونم زیاد خوب نبودم. اما نه اینکه چون خوب نبودم این وبلاگ رو زده باشم نه، فکر راه اندازی یک وبلاگ جزو چشم اندازهای دوران دانشجوییم بود.

جدی شدن راه اندازی این وبلاگ از زمانی شروع شد که دیگه توجیه خاصی برای بودن و نوشتن و خوندن در فیس بوک و گوگل پلاس نداشتم . گودر رو دوست داشتم و با انسان های فاخری در گودر آشنا شدم که هنوز هم در فضای مجازی با بعضی هاشون در ارتباطم، اون اواخر هم روز به روز محتوای فیس بوک و گوگل پلاس چرند و پرند تر میشد و برخورد برخی از اعضای خانواده، اقوام و دوستان با مسائل آن روزها دور از انتظار!

حالا اینجا تنهاترم اما با نفس های راحت تری و آرامش خاطر بیشتری از تجربیات و عقایدم می نویسم. اینجا جایی خواهد بود که به خودم و خیلی های دیگر نشان خواهد داد که هنوز تمام نشدم و اینکه تا چه حد در مورد من درست یا اشتباه قضاوت کرده اند یا می کنند.

اینجا تاریخ نگار من است و جایی است می تواند کمکم کند گذشته ام را مرور کنم و بهتر برای آینده تصمیم بگیرم. اینجا محل انتشار عقاید و ایده های من است و جایی جز اینجا را برای این کار مناسب ندیدم .

امتداد این یادداشت …